السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )

358

عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )

او را با خود برد ، علت فتح دمشق و تسلّط بر آن شهر آن شد كه قعقاع با رفيق خود از ديوار حصار شهر بالا رفتند ، آن گاه عمر او را دوباره براى يارى سعد در جنگ قادسيه ، از آن جا به عراق برگردانيد و او چشم فيل سفيد را كور كرد . وى با كارهايى كه در جنگ ، قادسيه انجام داد ، مسلمانان را پيروز كرد . در روزهايى كه سيف آن ايّام را بدين اسامى نام مىبرد ، يارى داد مانند : روز « الاغواث » ، « عماس » : « الامارث » . سعد وى را در اين جنگ ، براى عمر چنين توصيف مىكند كه او سواركارترين جنگجويان است ، بعد از آن جنگ عمر بار ديگر او را براى يارى مسلمين در جنگ يرموك به شام بازگردانيد ، بعد از آن كه مسلمانان را در آن جا يارى داد ، براى سوّمين بار به عراق برگشت و در جنگ نهاوند شركت جست ، و توانست كه ايرانيان را كه در درون شهر خود پناه آورده بودند ، بيرون آورده و به سوى صحرا بكشد ، بعد از اين پيروزىها ، عمر او را به عنوان سركردهء نگهبانان مرزهاى عراق تعيين كرده منصب مرزبانى به او داد . بنا بر اين ، دو خليفه عمر و ابو بكر ، قعقاع را براى جلوگيرى از هرگونه رويداد ناگوارى مىفرستادند . و امّا عثمان او را سرلشكر سپاه كوفه نمود ، وى تا زمان نهضت سبائية و قيام آنها عليه عثمان در پست خود قرار داشت و در سركوبى اين شورش كوشيد و چون عثمان در محاصره قرار گرفت ، براى يارى عثمان به همراهى سپاهى به سوى مدينه حركت كرد ، ولى پيش از آن كه مددكاران بر سند عثمان كشته شد و لذا به سوى كوفه برگشت . در دوران خلافت على ( ع ) او بود كه توانست مردم كوفه را به پيوستن به على ( ع ) در جنگ جمل وادار كند و در مأموريت‌اش در آشتى دادن بين على ( ع ) و عايشه و همراهان‌اش ( طلحه و زبير ) موفّق شد ، اگر سبائيه آتش جنگ را بى خبر ديگران برپا نمىكردند ، وقتى كه جنگ برپا شد هم او بود كه جنگ را با پى كردن شتر عايشه پايان داد و هم او بود كه به لشكريان عايشه اعلام كرد كه آنان در امن هستند . در دوران معاويه ، او از جمله كسانى بود كه به دستور معاويه از كوفه به « ايليا » در فلسطين تبعيد شد ، زيرا وى از ياران مخصوص على بن ابى طالب ( ع ) بود .